تبلیغات
هرروز برای خودش اندیشه ای دارد... - مطالب ابر شعر

ستاره ها تک تک گم می شدند و من قبل از انکه سپیده سر بزند خوابم برد ...

روز گار روز های آمده

تاریخ:1391/06/2-15:48

اشک های سر بزیر | یک نگاه گرم و بی رمق | دست های ملتمس

روز گاری است ، که سر شده

 

چشم های پاک پر نیاز | یک نگاه مهربان بی ریا | دست های پینه بسته ای که راست

روز گارِ ، روز های آمده است

 

در غلِ  حرف های نا زده | عشق های پر هوس پنهان شده

روز گاری است ، که سر شده

 

عشق های بی هوس | حرف های گفته و ادا شده

روزگارِ ، روز های آمده است



نوع مطلب : اندیشه ی امروز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیا و گوش کن مرا ...

تاریخ:1391/05/6-16:19

یک حس عجیب ، حسی که گاهی ، و فقط گاهی سراغ هر کسی ممکن است بیاید ، حس بی ارزش بودن ، حس اشتباهی بودن ، حسی سراسر نا امیدی و تنهایی ...

 

به دست های من بخند

به التماس ناگزیر من

به اشک های سر بزیر من

به من بخند و گاه اگر که فرصتی شود

بیا و گوش کن  مرا

بیا و دست های من که رو به سوی توست را

و التماس ساده ای که در مقابلت نشسته را

و اشک های تازه که بی رمق شکسته اند را  

بیا و گوش کن مرا

بیا و تا که من هنوز زنده ام

و در برابر هزیز زندگی برای لحظه ای ، پایدار مانده ام

بیا و گوش کن مرا

بیا و در مقابلم نشین و دست های خسته را که رو به سوی توست ،گیر

و اشک های سر بزیر روی گونه های من ، که در سکوت خسته اند را ببین

بیا و التماس ساده ام ، که در مقابلت نسشته را جواب ده

بیا و این قصیده را تمام کن!


جمعه 6 مرداد 91

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دیو سپید

تاریخ:1390/02/9-12:34

تو دیو قصه ای ، چون دماوند استوار

من باد خزانم ، بی قراربی قرار

طواف مردمان دست نا پاک

نگاه چشم های هیز خویی

 

تو یک زن؟ نه ، تو یک فریاد وحشی

تو یک سازی ، برای همنوازی

منم سوتم ، صدای خالص احساس و حسرت

صدای قمری محزون سر قبر

تو تکراری تر از خورشید و ماهی

من اما تک نگار روزگارم

تو می فهمی و خود را می فروشی

و من رقصان ز احساسی موازی

منم ، باد خزازنم ، ساز جنگل ، برگ رقصان

نگاهی ساده ام ، عمری پر از غم ، صدای قمری محزون

سکوت سنگ تاریک

نوایم ،بی توبودن بی قراریست.

شنبه 3 اردیبهشت ماه 1390




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo