تبلیغات
هرروز برای خودش اندیشه ای دارد... - مطالب آبان 1391

ستاره ها تک تک گم می شدند و من قبل از انکه سپیده سر بزند خوابم برد ...

پیدا کردن کتاب های مورد نیاز به زبان انگلیسی (PDF)

تاریخ:1391/08/22-14:39

در سایت زیر می تونید به دامنه وسیعی از کتاب هایی که ممکنه در اینترنت به سادگی نتونید پیدا کنید ، دسترسی داشته باشید.




برای پیدا کردن حل المسائل کتاب های خود نیز می توانید به وب سایت زیر مراجعه کنید ( البته من خودم توصیه می کنم سراغ این جور چیزا نرید !!! )




نوع مطلب : آموزش وب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کتاب اموزش ساخت هواپیمای کاغذی + پرندگان کاغذی (origami)

تاریخ:1391/08/20-00:00

در این پست می توانید دو کتاب برای اموزش ساخت ماکت ها ی کاغذی را دانلود کنید . امیدوارم که شما هم مثل من از این کتاب ها خوشتون بیاید!

برای دانلود بر روی جلد کتاب ها کلیک کنید
کتاب اول:
هواپیماهای کاغذی
91 صفحه
حجم : 3.97 MB




کتاب دوم:
پرندگان و اشیای کاغذی
179 صفحه
حجم 25.6 MB







نوع مطلب : آموزش وب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم!

تاریخ:1391/08/16-12:49

هنوز هم وقتی یک تعطیلات کوتاه پیش می آید ، دلم برای مدرسه تنگ می شود. برای زنگ انشا برای " تعطیلات خود را چگونه گذراندید" . برای نوشتن یک خاطره بلند ، برای جلوی کلاس ایستادن .

دلم برای زنگ انشا تنگ شده است تا دنیا را و خاطرات مشترک با دوستانم را از پنجره چشمان انها بشنوم. دلم برای سادگی هایمان تنگ می شود . برای سر معلم را شیره مالیدن هایمان . برای " اقا اجازه دفترمون رو نیاوردیم" . حتی برای تنبیه های ساده ای که همیشه از انها می ترسیدیم.

کاش امروز ، در این جوانی ، با این دل فرسوده ، کاش زنگ انشایی بود و موضوع " تعطیلات خود را چگونه گذراندید". تا دلهره ها و تنهاییهایمان را با هم به اشتراک می گذاشتیم . تا دو باره می توانستیم ساده گفتن و ساده نوشتن را ازمایش کنیم. کاش امروز هم زنگ انشا داشتیم ، ده صفحه اجباری می نوشتیم که " با پدر و مادر خود به مسافرت رفتیم و ... " ، جای شما خالی .

می نوشتیم گاهی ، دلمان برای مدرسه تنگ می شد . برای شیطنت هایی که بی جواب نمی ماندند و برای دعوا های بعد از مدرسه . می نوشتیم که چقدر بازی کردیم و صبح ها را بر خلاف زمان مدرسه ، خیلی زود از خواب بیدار می شدیم.

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم. یک زنگ میان این همه کلاس های جور واجور بی حاصل. یک زنگ برای گفتن خاطرات روز های تعطیل روز های عادی روز های سپری شده .

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا می گذاشتند تا برای انشا نوشتن هم که شده دیکته ی خود را پس از سال ها محک بزنیم و کاش استاد هایمان برای هر غلط املائی می گفتند " 100 مرتبه ، منظم و تمیز از روی اشتباهاتتون بنویسین" .

گاهی فقط برای سر گرمی هم که می شد ، دفتر انشایمان را با خود نمی بردیم . از روی برگه های سفید ، هم چنان که زل می زدیم به چشمان استاد ، خاطره یک روز برفی ، یک روز بارانی ، یک روز افتابی و یا هر روز دیگری را که دوست داشتیم کسی بشنود تعریف می کردیم.

خاطره قدم زدن های پاهای یخ کرده ای در برف های سرد روی اسفالت ، تنها برای همراهی کسی که نمی دانست . خاطره زیر درخت نشتن های پاییزی و زمستانی . خاطره چشم های خیره . خاطره سال ها سکوت ، سال ها بی تفاوتی ، کاش زنگ انشا داشتیم . زنگ انشا را کش می دادیم ، حتی بعد از ساعت 10 شب ، و حتی روز های پنج شنبه .

کاش زنگ انشا را روی چمن های تازه ، زیر سایه یک درخت تُنُک ، لابلای پرتو های نور ، در امتداد یک نسیم ملایم ، برگذار می کردیم. کاش استاد های دیگر هم می امدند. بی هیچ برتری ، بی هیچ دو دستِگی ، بی هیچ تماییزی و بی هیچ ترسی هر کس خاطره ای را انشا می کرد.

 کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم.


|   12/08/1391 یاسوج



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo