تبلیغات
هرروز برای خودش اندیشه ای دارد... - نگاهم دیگر به هیچ لبخندی مسخ و مسحور نشد!

ستاره ها تک تک گم می شدند و من قبل از انکه سپیده سر بزند خوابم برد ...

نگاهم دیگر به هیچ لبخندی مسخ و مسحور نشد!

تاریخ:1390/06/14-07:30

باران چشم هایم خشکید

تپش قلبم ایستاد ، و حرکت دستانم ...

دوباره که چشم باز کردم این گونه بیدار شدم:

نگاهم دیگر به هیچ لبخندی مسخ و مسحور نشد!

امروز تولد دوبار من است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
بچه های دهدشت
1390/08/16 16:26
www.dehdasht98.vcp.ir
حامد
1390/07/5 09:38
نه بسته ام به کس دل/ نه بسته کس به من دل/ چو تخت پاره بر موج/ رها رها رهایم
1390/06/26 11:14
http://www.howtogeek.com
1390/06/22 12:23
http://www.facebook.com/profile.php?id=100002148588525
حامد
1390/06/19 22:44
با سلام خدمت آ سید سجادآقا!
اول باید ببخشید که پا برهنه وارد وبلاگت و به تبع بحثت شدم. فقط:
"عشق" رو نمی دونم اما به نظرم دوست داشتن یه تکلیفه! اگه مبهمه ببخشید دوست ندارم بی نظر برم اما حوصله ی بسط این مطلب رو ندارم حالم خوب نیست!
سامان عزیز!
1390/06/17 15:17
سلام سجاد.
انگار تابستون واسه تو هم یکنواختی رو به همراه داشته.
1390/06/14 18:39
http://raphaeljs.com/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo