تبلیغات
هرروز برای خودش اندیشه ای دارد... - کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم!

ستاره ها تک تک گم می شدند و من قبل از انکه سپیده سر بزند خوابم برد ...

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم!

تاریخ:1391/08/16-12:49

هنوز هم وقتی یک تعطیلات کوتاه پیش می آید ، دلم برای مدرسه تنگ می شود. برای زنگ انشا برای " تعطیلات خود را چگونه گذراندید" . برای نوشتن یک خاطره بلند ، برای جلوی کلاس ایستادن .

دلم برای زنگ انشا تنگ شده است تا دنیا را و خاطرات مشترک با دوستانم را از پنجره چشمان انها بشنوم. دلم برای سادگی هایمان تنگ می شود . برای سر معلم را شیره مالیدن هایمان . برای " اقا اجازه دفترمون رو نیاوردیم" . حتی برای تنبیه های ساده ای که همیشه از انها می ترسیدیم.

کاش امروز ، در این جوانی ، با این دل فرسوده ، کاش زنگ انشایی بود و موضوع " تعطیلات خود را چگونه گذراندید". تا دلهره ها و تنهاییهایمان را با هم به اشتراک می گذاشتیم . تا دو باره می توانستیم ساده گفتن و ساده نوشتن را ازمایش کنیم. کاش امروز هم زنگ انشا داشتیم ، ده صفحه اجباری می نوشتیم که " با پدر و مادر خود به مسافرت رفتیم و ... " ، جای شما خالی .

می نوشتیم گاهی ، دلمان برای مدرسه تنگ می شد . برای شیطنت هایی که بی جواب نمی ماندند و برای دعوا های بعد از مدرسه . می نوشتیم که چقدر بازی کردیم و صبح ها را بر خلاف زمان مدرسه ، خیلی زود از خواب بیدار می شدیم.

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم. یک زنگ میان این همه کلاس های جور واجور بی حاصل. یک زنگ برای گفتن خاطرات روز های تعطیل روز های عادی روز های سپری شده .

کاش در دانشگاه هم زنگ انشا می گذاشتند تا برای انشا نوشتن هم که شده دیکته ی خود را پس از سال ها محک بزنیم و کاش استاد هایمان برای هر غلط املائی می گفتند " 100 مرتبه ، منظم و تمیز از روی اشتباهاتتون بنویسین" .

گاهی فقط برای سر گرمی هم که می شد ، دفتر انشایمان را با خود نمی بردیم . از روی برگه های سفید ، هم چنان که زل می زدیم به چشمان استاد ، خاطره یک روز برفی ، یک روز بارانی ، یک روز افتابی و یا هر روز دیگری را که دوست داشتیم کسی بشنود تعریف می کردیم.

خاطره قدم زدن های پاهای یخ کرده ای در برف های سرد روی اسفالت ، تنها برای همراهی کسی که نمی دانست . خاطره زیر درخت نشتن های پاییزی و زمستانی . خاطره چشم های خیره . خاطره سال ها سکوت ، سال ها بی تفاوتی ، کاش زنگ انشا داشتیم . زنگ انشا را کش می دادیم ، حتی بعد از ساعت 10 شب ، و حتی روز های پنج شنبه .

کاش زنگ انشا را روی چمن های تازه ، زیر سایه یک درخت تُنُک ، لابلای پرتو های نور ، در امتداد یک نسیم ملایم ، برگذار می کردیم. کاش استاد های دیگر هم می امدند. بی هیچ برتری ، بی هیچ دو دستِگی ، بی هیچ تماییزی و بی هیچ ترسی هر کس خاطره ای را انشا می کرد.

 کاش در دانشگاه هم زنگ انشا داشتیم.


|   12/08/1391 یاسوج



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Can you have an operation to make you taller?
1396/06/10 09:58
Hello! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it tough to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty fast.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where to begin.
Do you have any ideas or suggestions? Many
thanks
Demi
1396/05/9 20:30
I pay a quick visit each day a few web sites and sites to read articles, however this blog
presents quality based content.
سجاد صادقی
1391/11/24 00:17
خیلی زیبا بوددد http://static.mihanblog.com//public/rte/images_new/smiles/41.gif
پاسخ سید سجاد موسوی ن‍ژاد سوق : ممنون مهندس جان!
...
1391/10/8 19:44
کاش .........
...
1391/10/8 19:44
کاش .........
...
1391/10/8 19:44
کاش .........
سید مهدی
1391/08/18 19:51
سلام اقا سید سجاد گل
میبینم بعداز دو ماه یه چیزی تو وبلاگت نوشتی
انشاالله میذارن یه کم صبر باش
چرا یاسوج باید کرمان می نوشتی
پاسخ سید سجاد موسوی ن‍ژاد سوق : سلام پسر! ممنون که هی سر مزنی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo